تبلیغات
پـَـــس نــه پـَـــس - پـــ نه پـــ ( سری 51 )
 
پـَـــس نــه پـَـــس
پــَـــ نــه پــَـــ
درباره وبلاگ


پــَـــ نــه پــَـــ چیه؟ پــَـــ نــه پــَـــ همون "پس نه" ی خودمونه که با یه لهجه باحال به" پس نه پس" در اومده . که تو زبون محاوره ای خودمون "پــَـــ نــه پــَـــ" خونده میشه. این کلمه یه حالت طنز پیدا کرده که توی اکثر جمله ها میشه ازش استفاده کرد. شما هم میتونید از طریق ارسال پــَـــ نــه پــَـــ جمله پــَـــ نــه پــَـــ ای تون رو برای بقیه به اشتراک بذارید!

مدیر وبلاگ : پـَـــ نــه پـَـــ

عاقد:عروس خانم آیا وکیلم شما را به عقد دائم آقای .....در بیاورم ؟
عروس خانم: با اجازه بزرگترها بله
(ستاد مبارزه با فتنه پ ن پ واحد سیار مستقر در دفاتر ثبت ازدواج)

فرستنده : نیلوفر



سر‏ ‏کلاس‏ ‏اقتصاد‏ ‏زنبور ‏‏‏اومده....‏ ‏‏ ‏استاد‏ ‏بعد‏ ‏نیم‏ ‏ساعت‏ ‏میگه‏ ‏زنبور‏ ‏بود؟
‏پ‏ ‏نه‏ ‏پ‏ ‏هواپیما‏ اوباما‏ ‏بود‏ ‏اومده‏ ‏از‏ ‏ما‏ ‏نظام‏ ‏اقتصادی‏ ‏بیاموزه!!!

فرستنده : Nazi



رفتم‏‏ ‏دانشگاه‏...‏ ‏دم‏ ‏در‏ ‏ازم‏ ‏میپرسن‏ ‏شما‏ ‏دانشجوی‏ ‏این‏ ‏دانشگاهی؟
‏ ‏پ‏ ‏نه‏ ‏پ‏ ‏دانشجوی‏ ‏آکسفوردم‏ ‏اومدم‏ ‏اینجا‏ ‏تفسیر‏ ‏قران‏ ‏بگذرونم‏ !!!

فرستنده : Nazi



رفتم دستتشویی هی دارم در میزنم! میگه هاااان، دستشویی داری؟
پـَـــ نــه پـَـــ خواستم بگم آخرین مهلت ثبت نام جشنواره حساب های قرض الحسنه بانک صادراته، جا نمونی! طرف اومد بیرون گفت خاک بر سرتون کنن که فقط بلدین از این چرت و پرتا بگین
(کمیته مبارزه با پـَـــ نــه پـَـــ , ستاد سیار مستقر در توالت عمومی)

فرستنده : امیرحسین



پلیس می خواد ماشینو ببره پارکینگ به افسره می گم آقا تورو خدا نبر میگه ماشینو ؟؟؟؟
گفتم پَـــ نَ پَـــ گیتار شماعی زاده رو...
دیدم افسره عصبانی شد یه نگاه کرد به راننده جرثقیل گفت ببرش...گفتم غلط کردم جناب میخوای ماشینو ببری پارکینگ؟
گفت پَـــ نَ پـَـــ میخوایم بلندش کنیم زیرشو جارو کنیم.

فرستنده : امیرحسین



به بابام گفتم سوئیچ ماشینو بده ...... گفت : می خوای بری جایی؟ ... گفتم : بله پدر عزیزم
(ستاد مبارزه با پَ نَ پَ - واحد فرزند صالح)

فرستنده : امیرحسین



رفتم به كنار دلبرم باشادى * گفتا كه چه خوب یاد من افتادى * گفتم صنما تو عشق را استادى * گفتا په نه په تو یاد من میدادى

 
     

به مامانم می گم: فکر کنم دیگه وقتشه از تنهایی در بیام، هر چی باشه بیست و شش سالمه مامان... میگه: یعنی زن می خوای پدرسوخته؟
میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ یه داداش توپول موپول میخواستم روم نمیشه مستقیم به بابا بگم !

فرستنده : رویا جون


مادر دانش آموزِ اومده مدرسه....معلم بهش میگه با بچتون ریاضی تمرین کنین....میگه تو خونه؟
پَـــ نَ پــــ تو زمین های خاکی ! اکثر قهرمانا از زمین های خاکی شروع کردن !!!

فرستنده : رویا جون


یارو اومده خونه رو ببینه واسه خرید. تا طبقه سوم با پله اومده میگه پس اینجا کلا آسانسور نداره!!
پَـــ نَ پَــــ آسانسور داره ولی از طبقه چهارم شروع میشه !

فرستنده : رویا جون


زنگ زدم ۱۱۰، یارو پرسید اتفاقی‌ افتاده؟
گفتم: پـَـــ نَ پـَـــ شما زنگ نزدید نگران شدم، گفتم حتما اونجا اتفاقی‌ افتاده!!!

فرستنده : رویا جون


روز مادر یه گل رز خریدم داشتم میرفتم خونه! دوستم منو دیده میگه: بــه بــه گل خریدی!! گلِـه رزِ !؟؟
میگم پــ نـــ پــ گل خداداد عزیزی به استرالیا توی مقدماتی جام جهانی 1998ههه!میخوای صحنه آهسته اش رو نشونت بدم!؟!؟ !!

فرستنده : ممزی پرنده از مشهد

رفتم بانک میگم میخوام حساب باز کنم ...متصدی میگه اومدی حساب باز کنی ؟؟؟
میگم پ نه پ اومدم 3000 میلیارد دیگه اختلاص کنم !!!!!

فرستنده : SIM SIM


کامپیوترم یه ویروس وحشی گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده: آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟
پـــ نه پـــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه عصای دستم بشه!

فرستنده : Nazi



ساعت ١١ اومدم خونه مامانم میگه الان اومدی؟
میگم.پَ نَ پَ ٢ساعت پیش اومدم الان تكرارش داره پخش میكنه





نوع مطلب :
برچسب ها :





 
 
بالای صفحه